بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
دوشنبه 17 بهمن 1390 :: 14:04 ::  نويسنده : bazigarhk       

گاهی ، وقت خداحافظی از کسی

خواسته یا ناخواسته میگیم : « مواظب خودت باش ! »

مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه !

مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی ! 

مواظب خودت باش یعنی نگرانتم !

مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم !

مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت !

مواظب خودت باش یعنی... واقعاً مواظب خودت باش !



دوشنبه 17 بهمن 1390 :: 14:01 ::  نويسنده : bazigarhk       

امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند…

تا بدانی که بی تو چه میکشم

کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو

رودی از اشک به راه انداخته ام….

و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من

به تو این پیغام را می رساند که:

امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته

در حال فرو ریختن است ...



دوشنبه 17 بهمن 1390 :: 14:00 ::  نويسنده : bazigarhk       

بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن
حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست





شنبه 15 بهمن 1390 :: 22:43 ::  نويسنده : bazigarhk       

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن



شنبه 15 بهمن 1390 :: 22:34 ::  نويسنده : bazigarhk       



چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: 23:47 ::  نويسنده : bazigarhk       

 


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

 

بنده: خدایا...! خسته ام... نمی توانم...!!

 

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

 

بنده: خدایا! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

 

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.

 

بنده: خدایا! سه رکعت زیاد است...

 

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان.

 

بنده: خدایا! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟؟

 

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.

 

بنده: خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

 

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.

 

بنده: خدایا! هوا سرد است... نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم.

 

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم.

 

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد...

 

خدا: ملائکه ی من! ببینید...!!!

 

من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است...

 

چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید...

 

دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده...

 

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم اما، باز خوابید...

 

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید: پروردگارت متنظر توست!!!

 

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

 

خدا: اذان صبح را می گویند، هنگام طلوع آفتاب است...

 

ای بنده ی من، بیدار شو نماز صبحت قضا می شود...

 

خورشید از مشرق سر بر می آورد...

 

ملائکه: خداوندا! نمی خواهی با او قهر کنی؟؟

 

خدا: او جز من کسی را ندارد...

                                  شاید توبه کرد!!!

 

چرا نگران فردا باشم؟؟

 

آنکس که همه ی عمر از من مراقبت کرده است...

آیا فردا مراقب من نخواهد بود؟؟

 



چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: 00:32 ::  نويسنده : bazigarhk       

ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيز
بر پيكر خود پيرهن سبز نمودم
در آئينه بر صورت خود خيره شدم باز
بند از سر گيسويم آهسته گشودم

عطر آوردم بر سرو بر سينه فشاندم
چشمانم را نازكنان سرمه كشاندم
افشان كردم زلفم را بر سر شانه
در كنج لبم خالي آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه صد افسوس كه او نيست
تا مات شود زين همه افسونگري و ناز
چون پيرهن سبز ببيند به تن من
با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز

او نيست كه در مردمك چشم سياهم
تا خيره شود عكس رخ خويش بيند
اين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشب
كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند

من خيره به آئينه و او گوش به من داشت
گفتم كه چسان حل كني اين مشكل ما را
بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش
اي زن، چه بگويم، كه شكستي دل ما را



شنبه 08 بهمن 1390 :: 15:29 ::  نويسنده : bazigarhk       

پرستوی فراری از بهارم

یک امشب میهمان این دیارم

چو ماه از پشت خرمن ها برآید

به دیدارم بیا چشم انتظارم

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست

همه دریا ازآن ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت

مکش دریا بخون پروا کن ای دوست

متابان گیسوان در همت را

بشوی ای رود دلواپس غمت را

تن از خورشید پرکنورنه این شب

بیا لاید همه  پیچ و خمت را

تن بیشه پراز مهتاب امشب

پلنگ کوه ها در خواب امشب

به هر شاخی دلی سامان گرفته

دل من در تنم بی تابه امشب

کنار چشمه ای بودیم در خواب

تو باجامی ربودی ماه از آب

چونوشیدم از ان جام گوارا

تونیلوفر شدی من اشک مهتاب



پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 :: 23:53 ::  نويسنده : bazigarhk       

همچونی مینالم از سودای دل

آتشی درسنه دارم جای دل

من که با هرداغ پیدا ساختم

سوختم ازداغ نا پیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست

بس که طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد,وای من

غم اگر از دل گریزد,وای دل

ما زه رسوای بلند آوازه ایم

نامورشد,هرکه شد رسوای دل

خانه مور است و منزلگاه بوم

آسمان باهمت والای دل

گنج منعم خرمن سیم و زر است

گنج عاشق گوهر یکتای دل

درمیان اشک نوامیدی "رهی"

خندم از اومیدواری های دل.

 



پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 :: 23:32 ::  نويسنده : bazigarhk       

دوست عزیز حتما امتحان کن من هم باورم نمیشد ولی دوستم گرفت یه دونه گوشی

گوشي رايگان! مجبور نيستي باور کنی

کار سختي هس باورش مخصوصا تو اين دورو زمونه! ولي خوب واقعيت داره! منم ديوونه نيستم اگه دوروغ بود برا يه شرکت خارجي تبليغ نمیکردم

موبايل رايگان همينطور هست من هم باور نکردم خوندم و عضو شدم حالا ديروز گوشي برام اومد به خاطر همين ميگذارم تا شما هم عضو بشين. مدت اومدن گوشي حدود 3 هفته هست گوشي که من انتخاب کرده بودم ايفون 16گيگ ثبت نام (براي دريافت هديه رايگان موبايل؛گيم،تلوزيون و .... )دروغ نيست واقعيت داره عضويتش هم رايگانه (به نظر من که هيچ ضرري نداره)
برای اطلاعات بیشتر ادامه مطلب رو حتما بخون از ما گفتن بود



ادامه مطلب ...


 
درباره وبلاگ

با سلام وخوش آمد گویی خدمت شما این وبلاگ فقط درباره تنهایی من هستش وشاید مطالب دیگرهم توش پیدابش اما اصلش تنهای راستی اینم شعبه دیگه من حتما سربزنید https://www.instagram.com/bazigarhk/
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران