بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
سه‌شنبه 07 شهریور 1391 :: 23:34 ::  نويسنده : bazigarhk       



یه حرفایی همیشه هست  که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که مث شعر فروغ زیباست

 

از اون حرفها که یک عمره  به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده شبیه شعری از شاملو

 

از اون حرفها که میترسیم از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب از اون حرفهای خیلی بد

 

نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهونی
از اون حرفها که میدونم از اون حرفها که میدونی

 

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم

 

.....همیشه هست که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین پر از عشق پر از کینه ست

 

پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره همه حرفامون و میگه
میگه میگه . . .

 

همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته ست
همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته ست

 

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم

 

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم



سه‌شنبه 07 شهریور 1391 :: 23:24 ::  نويسنده : bazigarhk       

وقتی بغضم شکسته شد و نفس هایم غرق شد در اندوه و بی تابی فقط "سکوت" با من بود. گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد شب هایی که بالشم خیس می شد از اشک شبانه حسرت فقط "سکوت" با من بود


1346144637151810_thumb.jpg


چهارشنبه 25 مرداد 1391 :: 23:00 ::  نويسنده : bazigarhk       


روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است

 بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است

بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست

 او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است

 صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست

در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است

 بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي

مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است

مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست

بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است

          غزل حجرت من را همه جا بنويسيد

          روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است



چهارشنبه 25 مرداد 1391 :: 02:25 ::  نويسنده : bazigarhk       

 




به هر جا که نگاه میکنم تو را میبینم. تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند. دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی. چشمهایم را آرام می بندم، صدایت در گوشم میپیچد، طنین خنده هایت همه جا را پر میکند، بی اختیار لبخند میزنم ولی صدایت دور و دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی. چه شیرین است تمام لحظه ها را به یاد تو بودن!
دلم میخواد با تو در کنار ساحل بنشینم سرم را روی شانه ات بگذارم و امواج آبی را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم. دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده ، دلم برای چشمهای دریایی تو تنگ شده، دلم هوایت را کرده است...!
میبینی!
دوباره بیقرار شده ام گیج شده ام.
تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش .
" دوستت دارم عشق من "
دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده، برای تو...
می خواهم برای تو بنویسم
آری برای تو که وجودمی، برای تو که تمام دنیای منی
می خواهم نوشته هایم را به نگاه ناز تو ، به دستان نوازشگرت
به تو که با گرمی عشق به من زندگی دادی به تو که اگر نباشی من دگر نیستم
پس باش تا من هم باشم ، بمون تا بمونم .


دوشنبه 23 مرداد 1391 :: 02:23 ::  نويسنده : bazigarhk       

اینو از ته دل میگم



تو از دردی که افتادست بر جانم چه می دانـــی ؟



دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانـــــی



تمام سعی تو کتمان عشقت بود در حالـــــی



که از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانـــــی



فقط یک لحظه آری با نگاهی اتفاق افتـــــاد



چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانـــــــــــی ؟




سه‌شنبه 17 مرداد 1391 :: 21:29 ::  نويسنده : bazigarhk       

 


چت باخدا
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... {-31-}
 
 
 
 در این شبهای با ارزش  از  دوستان عزیزم ملتمسانه میخواهم برای سلامتی یکی از بهترین دوستام دعا کنند.
خدایا نا امیدم نکن.


دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 21:48 ::  نويسنده : bazigarhk       

اين شعر ها ديگر برای هيچكس نيست
نه ! در دلم انگار ، جای هيچكس نيست

آن قدر تنهايم ، كه حتی درد هايم
ديگر شبيه درد های هيچكس نيست

حتی نفس های مرا از من گرفتند
من مرده‌ام ، در من هوای هيچ كس نيست

دنيای مرموزيست ، ما بايد بدانيم
كه هيچكس اينجا ، برای هيچكس نيست

بايد خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی كه می داند خدای هيچكس نيست

من میروم ، هرچند مي دانم كه ديگر
پشت سرم حتی ، دعای هيچكس نيست




دوشنبه 02 مرداد 1391 :: 20:58 ::  نويسنده : bazigarhk       

ای باران ؛باران

قطره ای چند ببار

قطره ای چند بریز

باده در جام غم آلوده ی من

از پس شیشه تورا می نگرم

شیشه احساساتیست

وعرق میکند از شرم زیاد

فاصله مختصر است

تو دراین نزدیکی

شیشه اما اینجا

مثل یک دیوار است

آی باران باران

بوی نمناکی خاک

بوی نمناکی برگ

بوی نمناکی یک خاطره از

قامت تو می آید

...

من ازین فاصله ها بیزارم

وازین دلتنگی

وازین حسرت دیدارتو در زندانم

وچه دور ازمن واین دلتنگی

بوی تو میآید

ومن اینجا بی تاب

وای باران باران

شیشه پنجره را باد شکست

ونشان داد به من

که خدا فاصله را می بیند

پنجره باز شد و فهمیدم

که خدا می دیدم

پنجره باز شد وباران زد

صورتم خیس شد از

بوسه ی پی در پی تو

باد پیچید دراین خلوت و رفت

و تو در آغوشم

...

آسمان نعره زد و

باد گریخت

خانه ها رفت به آب

آب بیتاب شدو

طوفان شد

شهر ویران شد ازین خشم عجیب

وتو میترسیدی

دست من می لرزید

وتو درآغوشم

اشک در چشم ترت جریان داشت

تازه میفهمیدم

سهم من از تو فقط

بوسه ای از باران بود

و تورا پس دادم

آسمان صاف شد وابر گذشت

شهر آرام شد و

باد گذشت

خنده ای زد به من و خواب مرا

پایان داد



یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 01:23 ::  نويسنده : bazigarhk       

مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ،

کمی بی کس ،

کمی از یادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده ،

خدا دیگر کجا رفته...؟!

نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟

که شاید هم به جرم آن ،

غریبی و جدایی هست..؟؟؟

مرا اینگونه باور کن



دوشنبه 19 تیر 1391 :: 03:13 ::  نويسنده : bazigarhk       

 

نوشتم خاطراتی را زدلداری به تنهایی

جدا ماندم ز شب تاریکی و غربت به تنهایی

زآن روی چو گل با گریه و شادی

زجوهرهای اشک غم به دفترها به تنهایی

دلم بر حال خود سوزد چرا پایان ندارد غم

که همدم گشته است ما را غمش هردم به تنهای

زتنهایی به جان آمد نفس گم گشت نمیرم تا

ملاقاتی رسد یک شب چو مهتابم به تنهایی

همه شب با خیالش اوج گیرم با پر و بالی

که می سازم زمجنونی ز عشقبازی به تنهایی

سماعم با دف تنبور یاران هیچ نگیرد شور

مگر مطرب به عشق یار بنوازد مرا نایی به تنهایی

از آن روزی که چشم بر او گشودم

بازیگرگشته ام عاشق به دیداری به تنهایی

 



 
درباره وبلاگ

با سلام وخوش آمد گویی خدمت شما این وبلاگ فقط درباره تنهایی من هستش وشاید مطالب دیگرهم توش پیدابش اما اصلش تنهای راستی اینم شعبه دیگه من حتما سربزنید https://www.instagram.com/bazigarhk/
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران