بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
چهارشنبه 11 بهمن 1391 :: 21:51 ::  نويسنده : bazigarhk       

نگاه کن به قلب من که سرخ از غرور توست

نگاه کن به چشم من، به راه تا عبور توست

نگاه کن به جان من، در انتظار جمعه ای ست

که وعده داده اند و گفته اند ظهور توست . . .



جمعه 06 بهمن 1391 :: 19:54 ::  نويسنده : bazigarhk       

مست آمدی که موجب چندین ملال چیست
هشیار چون شوی به تو گویم که حال چیست
من حرف می کشیدن اغیار می‌زنم
آن مست ناز را عرق انفعال چیست
خنجر کشی که ما ز تو قطع نظر کنیم
کی می‌بریم از تو ، ترا در خیال چیست
از دشت هجر می‌رسم آگاهیم دهید
وضع نشست و خاست به بزم وصال چیست
وحشی مپرس مسأله عاشقی ز من
مفتی منم به دین محبت سؤال چیست
آپلود عکس
آپلود عکس



جمعه 06 بهمن 1391 :: 19:41 ::  نويسنده : bazigarhk       

این هم یه جور حمام عمومی (عکس)



جمعه 06 بهمن 1391 :: 19:21 ::  نويسنده : bazigarhk       

ایــن روزهـــا
همــه بــه مــن دلـتــنـــگــی هــدیــه مـی دهنــد
لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید!
بــه خـــدا تمــــامـ شــد
دلـــــــــــم…!



جمعه 15 دی 1391 :: 14:49 ::  نويسنده : bazigarhk       
دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشم هایمان میآید!!

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رومیدیدن

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه

بچه بودیم تو جمع گریه میکردیم

بزرگ شدیم تو خلوت

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی هیچی بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
کاش هنوزم همه روبه اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم یک ساعت بعد از یادمون میرفت و
معنی قهر نهایت نهایتش تا فردا صبح بود

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه

بچه که بودیم آرزمون بزرگ شدن بود

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در میآوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی

بچه بودیم  درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ...هیچ کس نمی فهمد
بچه که بودیم دوستیامون تانداشت

بزرگ که شدیم همه دوستیامون تاداره
بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم

 ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم...
و همیشه بچه بودیم

مگه نه؟

07qKia.jpg


جمعه 15 دی 1391 :: 14:31 ::  نويسنده : bazigarhk       

تا کجای قصه را باید ز دلتنگی نوشت
تا به کی بازیچه بودن توی دست سر نوشت
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار
خسته ام از زندگی با خصه های بی شمارrozhaye%20%5BAloneBoy.com%5D%20talkh تا کجای قصه را باید ز دلتنگی نوشت

 



جمعه 08 دی 1391 :: 15:29 ::  نويسنده : bazigarhk       
تنهایی را دوست دارم .
عادت کرده ام که تنها با خودم باشم ،
دوستی میگفت:
عیب تنهایی این است
که عادت میکنی خودت تصمیمی می گیری،
 تنها به خیابان می روی،
به تنهایی قدم میزنی .
پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینی و
آدمها را نگاه میکنی ،
ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم .
تنها که باشی
نگاهت دقیق تر می شود و معنا دار ؛
چیزهایی می بینی که دیگران نمی بینند،
در خیابان زود تر از همه میفهمی پاییز آمده و
ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند
میتوانی بی توجه به اطراف،
ساعتها چشم به آسمان بدوزی
و تولد باران را نظاره گر باشی.
برای همین تنهایی را دوست دارم
زیرا تنها حسی است که
به من فرصت می دهد خودم باشم
با خودم که تعارف ندارم
سالهاست به تنهایی عادت کرده ام. . .

 



چهارشنبه 06 دی 1391 :: 00:35 ::  نويسنده : bazigarhk       

http://www.megto.com/images/2012/12/24/tarahaan_day_afsanehh.gif



چهارشنبه 22 آذر 1391 :: 00:06 ::  نويسنده : bazigarhk       

گرچه چشمان تو جز درپی زیبای نیست    
دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آینه شدن‌ها آیا               
دو برابر شدن غصه تنهای نیست؟!

 

بی‌سبب تا لب دریا مکشان قایق را         
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد             
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست       
حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری            
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست



چهارشنبه 08 آذر 1391 :: 23:57 ::  نويسنده : bazigarhk       

دنبال من می‌ گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم  داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن با خودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می‌ شود ساحل ندارد


 


 
درباره وبلاگ

با سلام وخوش آمد گویی خدمت شما این وبلاگ فقط درباره تنهایی من هستش وشاید مطالب دیگرهم توش پیدابش اما اصلش تنهای راستی اینم شعبه دیگه من حتما سربزنید https://www.instagram.com/bazigarhk/
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران