|
بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
سهشنبه 16 اسفند 1390 :: 23:02 :: نويسنده : bazigarhk
به کودکی گفتند:عشق چیست؟
گفت: بازی
به نوجوانی گفتند:عشق چیست؟
گفت:رفیق بازی
به جوانی گفتند عشق چیست؟
گفت:پول وثروت
به پیرمردی گفتند:عشق چیست؟
گفت:عمر
به عاشقی گفتند عشق چیست؟
چیزی نگفت:آهی کشید ...
سهشنبه 16 اسفند 1390 :: 22:53 :: نويسنده : bazigarhk
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط " است یکشنبه 14 اسفند 1390 :: 23:39 :: نويسنده : bazigarhk
مثل غروب ، یک غروب دلگیر یک غروب نفسگیر دلم گرفته است...
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم از دل سهشنبه 09 اسفند 1390 :: 23:48 :: نويسنده : bazigarhk
خدایا در زندگی هر گز از یاد نمی برم ، گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را به من عطا كردند. اما تو هستی كه موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی! سهشنبه 09 اسفند 1390 :: 23:43 :: نويسنده : bazigarhk
در جلسه امتحانِ عشق
جمعه 05 اسفند 1390 :: 01:12 :: نويسنده : bazigarhk
|