بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
سه‌شنبه 25 مهر 1391 :: 00:43 ::  نويسنده : bazigarhk       

02100000בِلَم لـَڪ زَבِه 02100000

02100000بَرآــے یـِڪ عآشِقآنـِـﮧ آرامـــ02100000

02100000ڪِه مَرآ بِنِشانــــے بَر روـــِے پآهآیَتـــ02100000

02100000بُگذآرـــے گِلــِﮧ ڪُنَمـــ02100000

02100000اَز هَمــِﮧ ـــے ایـטּ ڪآبوس هآیــــے02100000

02100000ڪِه چَشمـــ تو رآ בور בیـבه اَنـב!!!02100000

02100000בِلتَنگــــے رآ بَهانـِـﮧ ڪُنَمـــ02100000

02100000سَرَمـــ رآ پِنهاטּ ڪُنَمـــ02100000

02100000בَر گوבے گَلویَتــــ02100000

02100000وَ تَمآمِـــ ریــﮧ اَمـــ رآ پُر ڪُنَمــ02100000

02100000اَز عَطر مَرבآنــِﮧ اَتــــ....!!!ـ02100000

 



جمعه 21 مهر 1391 :: 13:40 ::  نويسنده : bazigarhk       
چاقو بوی خون شنید

واز روی پیشخوان افتاد

پوست پیازها را کند

واشک غوره ها را درآورد

کاردهای جانی

گوجه های زخمی را سر بریدند

رنده دنده هایش را تیز کرد

وگوشت سیب زمینی ها را ریخت

قارچ های سرباز

سپر بلای اسپاگتی های پناهنده شدند

ماهی های کنسرو شده

در تابوتهایشان به تصرف در آمدند

ودر دیس های سلطنتی

با آرایش نظامی یکدست ایستادند

دستم برید

وخون انگشتم با آبغوره ها آمیخت

صلحی در کار نیست

میهمانان عزیز بفرمایید!

سالاد فصل آماده است.



شنبه 08 مهر 1391 :: 23:57 ::  نويسنده : bazigarhk       
فرض کن حضرت مهدی(عج)به تو ظاهر گرد!!
ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟!
باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟!
خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟!
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟!
پول بی شبه ز همه داراییت داری؟آنقدر کوچک که هدیه برایش بخری؟!
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند با چنین شرط که در حافظه اش دست نبری؟!
واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران!میتوان گفت تورا شیعه اثنی عشری؟!؟!؟!



یکشنبه 02 مهر 1391 :: 22:14 ::  نويسنده : bazigarhk       

 
تو را از خاطره ها
 
پاک نمیکنم
 
بگذار بمانی
 
تا یادم بماند
 
چه طعم ِ تلخی دارد
 
دروغ
 
 
 
که میتواند حتی
 
شیرینی عشق و اعتماد را
 
زهر مار کند !


پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 :: 00:09 ::  نويسنده : bazigarhk       
تنها بودن قدرت می خواهد..
و این قدرت را کسی به من داد ...
که روزی می گفت:..
تنهایت نمی گذارم...
عکس های عاشقانه-عکس های تنهایی-عکس های غم انگیز


سه‌شنبه 07 شهریور 1391 :: 23:34 ::  نويسنده : bazigarhk       



یه حرفایی همیشه هست  که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که مث شعر فروغ زیباست

 

از اون حرفها که یک عمره  به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده شبیه شعری از شاملو

 

از اون حرفها که میترسیم از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب از اون حرفهای خیلی بد

 

نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهونی
از اون حرفها که میدونم از اون حرفها که میدونی

 

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم

 

.....همیشه هست که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین پر از عشق پر از کینه ست

 

پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره همه حرفامون و میگه
میگه میگه . . .

 

همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته ست
همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته ست

 

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم

 

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم



سه‌شنبه 07 شهریور 1391 :: 23:24 ::  نويسنده : bazigarhk       

وقتی بغضم شکسته شد و نفس هایم غرق شد در اندوه و بی تابی فقط "سکوت" با من بود. گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد شب هایی که بالشم خیس می شد از اشک شبانه حسرت فقط "سکوت" با من بود


1346144637151810_thumb.jpg


چهارشنبه 25 مرداد 1391 :: 23:00 ::  نويسنده : bazigarhk       


روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است

 بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است

بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست

 او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است

 صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست

در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است

 بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي

مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است

مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست

بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است

          غزل حجرت من را همه جا بنويسيد

          روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است



چهارشنبه 25 مرداد 1391 :: 02:25 ::  نويسنده : bazigarhk       

 




به هر جا که نگاه میکنم تو را میبینم. تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند. دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی. چشمهایم را آرام می بندم، صدایت در گوشم میپیچد، طنین خنده هایت همه جا را پر میکند، بی اختیار لبخند میزنم ولی صدایت دور و دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی. چه شیرین است تمام لحظه ها را به یاد تو بودن!
دلم میخواد با تو در کنار ساحل بنشینم سرم را روی شانه ات بگذارم و امواج آبی را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم. دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده ، دلم برای چشمهای دریایی تو تنگ شده، دلم هوایت را کرده است...!
میبینی!
دوباره بیقرار شده ام گیج شده ام.
تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش .
" دوستت دارم عشق من "
دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده، برای تو...
می خواهم برای تو بنویسم
آری برای تو که وجودمی، برای تو که تمام دنیای منی
می خواهم نوشته هایم را به نگاه ناز تو ، به دستان نوازشگرت
به تو که با گرمی عشق به من زندگی دادی به تو که اگر نباشی من دگر نیستم
پس باش تا من هم باشم ، بمون تا بمونم .


دوشنبه 23 مرداد 1391 :: 02:23 ::  نويسنده : bazigarhk       

اینو از ته دل میگم



تو از دردی که افتادست بر جانم چه می دانـــی ؟



دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانـــــی



تمام سعی تو کتمان عشقت بود در حالـــــی



که از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانـــــی



فقط یک لحظه آری با نگاهی اتفاق افتـــــاد



چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانـــــــــــی ؟




 
درباره وبلاگ

با سلام وخوش آمد گویی خدمت شما این وبلاگ فقط درباره تنهایی من هستش وشاید مطالب دیگرهم توش پیدابش اما اصلش تنهای راستی اینم شعبه دیگه من حتما سربزنید https://www.instagram.com/bazigarhk/
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران