بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
سه‌شنبه 02 خرداد 1391 :: 23:46 ::  نويسنده : bazigarhk       

دلمان خوش است که مینویسم

و دیگــران می خـواننــد

و عــده ای می گـوینــد

آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند

و بعضــی مـی خنــدنـد

دلمــان خـوش اســت

به لــذت هــای کــوتـاه

به دروغ هــایی که از راســت

بـودن قشنــگ تـرند

به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند

یـا کســی عاشقمــان شــود

با شــاخه گلی دل می بنــدیـم

دلمــان خـوش می شــود

به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی

و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود

چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم

و چــه ســــاده می شـکــنیم

همــــه چیـــز را

 



جمعه 22 اردیبهشت 1391 :: 19:08 ::  نويسنده : bazigarhk       

کاش من هم,همچو یاران عشق یاری داشتم

خاطری میخاستم یا خاستاری داشتم

تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر

کاش چون آینه بر صورت غباری داشتم

ای که گفتی انتظار از مرگ جان فرسا تر است

کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم

شاخه عمرم نشد پرگل که چیند دوستی

لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم

خسته و آزرده ام,از خود گریزم نیست,کاش

حالت از خود گریزچشم ساری داشتم

نغمه ی  سرداده در کوه بخود برگشته ام

کی به سوی قیر خو راه فراری داشنم؟

محنت و رنج خزان این گونه جان فرسا نبود

گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم

تکیه کردم بر محبت,همچو نیلو فر بر آب

اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم

پای بند کسی نبودم,پای بندم کسی نبود

چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم

آه حجت!حاصلم زین سوختن افسردن است

همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم!...........

 



جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: 00:18 ::  نويسنده : bazigarhk       

 

مرگ،خوابي شيرين،

در آغوش خاك گرم كه جسم سرد مرا در آغوش ميگيرد

تا همه ي بي مهري ها وسردي ها و نامردي ها را به فراموشي بسپارم.

و با چه محبتي مهرش را نثارم ميكند بي منت.

و باد كه با وزش بر روي خاكم و نوازشي دلنشين آرامم مي كند

و در لابه لاي درختان برايم آوار مي خواند

و درختان برايم دست مي زنند

و حال با اين ياران ديگر احساس تنهايي نخواهم كرد.

مرگ زيباست براي جسم سردم و روح بلند پروازم

كه باز خواهد گشت در آغوش گرم وبي نهايت محبت او.

مرگ زيباست براي جسم سردم و روح بلند پروازم

 

كه باز خواهد گشت در آغوش گرم وبي نهايت محبت او.

http://img.tebyan.net/big/1389/03/149171144197201177391582342019759130219114150.jpg



سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: 22:36 ::  نويسنده : bazigarhk       

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم
تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم

خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری
از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا
در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا

هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان
ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند
به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند



چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 :: 01:18 ::  نويسنده : bazigarhk       

سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد

تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد

بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من

که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد

بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد

 



جمعه 25 فروردین 1391 :: 21:53 ::  نويسنده : bazigarhk       

وعشق هدیه ایست جاودانی.

ومن چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را باهزار تمنا جستجو میکنم

و قصه تنهایی را در آسمان آبی نگاهت درمیان میگذارم.

نسیم اشکی که درنگاهت موج میزد,بارانی از عشق بو برای باغ رویاهایم

و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت میتپد.

در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع

وجودت میگردم.

به آفتاب گردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجود تو

سراز خواب برمیدارد.

وخوب میدانم بی تو گلبرگ های نازک وجودم را باد سرد خزان درهم فرو میریزد

وجوانه های ناشگفته امیدم به دور ازتو میخشکند.

اما با این اوصاف میدانم,قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت

خوبی های تورا داشته باشد.

اما درسکوت پر از فریاد خودم میگریم و میگویم:باهمین قلب کوچکم به وسعت تمام خوبی ها وسادگی هایت دوستت دارم

 

 



پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 :: 00:09 ::  نويسنده : bazigarhk       

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم

سرد مهری بین که کس بر آتشم آبی نزد

گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع

لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم

همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب

سوختم پیش مه رویان وبیجا سوختم

سوختم از آتش دل در میان موج اشک

شور بختی بین که در آغوش دریا سوختم

شمع و گل هم هرکدام ازشعله ای در آتشند

در میان پاکبازان,من نه تنها سوختم

جان پاگ من"رهی"خورشید عالم تا بود

رفتم و از ماتم خود عالمی راسوختم.

 



دوشنبه 21 فروردین 1391 :: 23:20 ::  نويسنده : bazigarhk       

باز باران گونه ام را تازه کرد

اشک وخون در سینه ام شیرازه کرد

دیده ام تر شد,نگاهم سرد شد

عاطفه از دست هایم فرد شد

غم به اعماق وجودم راه یافت

بر وجودم تار و پود آه بافت

ای نگاهت گرم چون اوای رود

چشم هایت نغمه نغز سرود

آنچنان یادت درونم موج زد

کز دلم اندوه سر تا اوج زد

آه ای خورشید رنگین غروب

ازنگاهم روح باران را بروب

کاش خورشیدی بجوشد در نفس

تا نبینم اشک و آه هیچکس.



یکشنبه 20 فروردین 1391 :: 00:27 ::  نويسنده : bazigarhk       

 

 
 

Click to view full size image

ای کاش احساسم گلی می بود
میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد
رقصان به روی طاق ایوانت
 
 
ای کاش احساسم  کبوتر بود
بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید
عشقی به قلبت میهمان میکرد
 
 
ای کاش احساسم  درختی بود
تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت
تو مست در میخانه اش بودی
 
 

ای کاش احساسم صدایی داشت
از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی
سرما به جان دشت غم میزد
ای کاش احساسم هویدا بود
در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم
خاموش نمیگشت و نمی آلود
                           
ای کاش احساسم قلم میگشت
تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که " دوستت دارم"ی میگشت
تا معنی احساس من میشد



جمعه 18 فروردین 1391 :: 00:17 ::  نويسنده : bazigarhk       

هرنفس آوازعشق میرسد از چپ وراست

ما به فلک میرویم , عزم تماشا که راست!

ما به فلک بودایم,یارملک بوده ایم

بازهمانجا رویم جمله که ان شهر ماست

خود ز فلک برتریم,وز ملک افزون تریم

زین دو چرا نگذریم؟منزل ما کبریاست

بخت جوان یار ما,دادن جان کار ما

قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

ازمه او مه شگفت,دیدن اوبرنتافت

ماه چنان بخت یافت,اوکه کمینه گداست

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست

شعشعهی این خیال زان رخ چون"والضحی"ست

خلق چومرغابیان زاده زدریای جان

کی کند این جا مقاممرغ کز آن بحر  خواست؟

آمد موج الست,کشتی قالب ببست

باز چوکشتی شکست نوبت وصل و لقاست

مولوی



 
درباره وبلاگ

با سلام وخوش آمد گویی خدمت شما این وبلاگ فقط درباره تنهایی من هستش وشاید مطالب دیگرهم توش پیدابش اما اصلش تنهای راستی اینم شعبه دیگه من حتما سربزنید https://www.instagram.com/bazigarhk/
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران