|
بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
چهارشنبه 05 بهمن 1390 :: 23:44 :: نويسنده : bazigarhk
طبق خبر رسانی ایسنا عکس یک زن شوهر لخت در پارک های تهران گرفته شده است اگر مایل به دیدن این عکس هستید به ادامه مطلب مراجعه کنید ادامه مطلب ... چهارشنبه 05 بهمن 1390 :: 00:36 :: نويسنده : bazigarhk
در راهت ای جان جهان,تا کی زجان پرواکنم؟ دریا چومیخواند مرا,باقطره چون سوداکنم گر خاک میخواهد مرا,یکبار خاکسترشوم ور بحر میخواهی مرا,این دیده را دریاکنم اندر رهت ای بی نشان!دورم بسی ازکاروان, ای قافله سالارجان رحمی که ره پیدا کنم بیکینه باشد سینه ام,صافی بود آیینه ام دست طلب بردل نهم,دیده سوی بالا کنم بادم,مترسان ز آتشم,من شعله دربر می کشم بحرم,مبین من خاموشم,گرجوشمی غوغا کنم چون صبح دارم یک نفس,وز حسرت دیداروبس یک جلوه ام بنمای و بس,بگذارتماشاها کنم چون شمع میسوزم زجان,اشکم روان,سوزم به جان با"زهره"گو درعاشقی,من خویش را رسوا کنم
دوشنبه 03 بهمن 1390 :: 00:44 :: نويسنده : bazigarhk
فقط دریا دلش آبی تر از من بود یکشنبه 02 بهمن 1390 :: 13:41 :: نويسنده : bazigarhk
تاکه بود نبود کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر ایینه بدانیم چو هست نه در انوقت که افتاد و شکست در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش مرده پرست تا که هست به ذلت بکشندش به جفا تا رفت به عزت ببرندش سر دست اه می ترسم شبی رسوا شوم بدتر از رسواییم تنها شوم اه از ان تیر و از ان روی و کمند پیش رویم خنده پشت سرم پوزخند
یکشنبه 02 بهمن 1390 :: 01:36 :: نويسنده : bazigarhk
شروع میشوم از پشت شیشه ها کم کم هنوز گونه تو خیس نیست می فهمم هنوز نیست ولی خیس می شود نم نم همیشه منتظرت هستم و تو امده ای تو از چه سمت می ایی که من نمی فهمم چقدر ساده گرفتیم دیدن هم را چه بی مقدمه رفتیم تا ته این غم کمی دوام بیاور که از همه سیرم کمی دوام بیاور به خاطر من هم چه حال و روز خرابی .کسی نمی فهمد دلم گرفته به اندازه همه عالم....
جمعه 30 دی 1390 :: 22:32 :: نويسنده : bazigarhk
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشیم سهل و آسان میرسد من که میدانم که تا سرگرم بزم هستی ام مرگ ویرانیگر چه بی رحم وشتابان میرسد "پس چرا,پس چراعاشق نباشم" من که میدانم به دنیا عتباری نیست نیست بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست من که میدانم اجل نا خوانده و بی دادگر سرزده می آید و راه فراری نیست نیست "پس چرا ,پس چرا عاشق نباشم"
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشیم سهل و آسان میرسد "پس چرا ,پس چرا عاشق نباشم" پس چرا...
بیا لختی تامل کن,سرشک دیده زارم چرا ازمن ربودی تو,مجال دیدن مشوق و دلدار که امشب یار بیمارم به سر عزم سفر دارد غم واندوه جانگاه از زمین و عرش می بارید چرا راه تماشا را گرفتی از من غمگین توای اب سیه برگرد نبار امشب غبار تو برو چهره مشوق من صد لک اندازد اگر یک بار دیگر من نبینم چهره اورا درخت غم به جانم ریشه میسازد نگاری را که عمری در دلش بودم همان مشوقه ای را که,دل زارم تمنا میکند هردم زدستم میرود افسوس و دیگر برنمیگردد خدایا بنگراین بیتابی دل را بخود میپیچد و از هجر می نالد وتو ای یار دیرینم,بیا سیلاب اشکم را نگر,غم را تما شا کن مرا دریاب واز پیشم مرو دردم مداواکن که یک دل دارم و از هجر تو بیمار می گردد خریداری نباشد این دل دیوانه ی من را دلم چون کهن کالایی دراین بازار میگردد مگر من بی وفابودم که بامن این چنین کردی چرا بگذاشتی چشمم بریزد اشک بیماری چرا ای عاشق درد آشنایت را دل آزار و غمین کردی...
|
درباره وبلاگ با سلام وخوش آمد گویی خدمت شما این وبلاگ فقط درباره تنهایی من هستش وشاید مطالب دیگرهم توش پیدابش اما اصلش تنهای راستی اینم شعبه دیگه من حتما سربزنید https://www.instagram.com/bazigarhk/ آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|