بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
شنبه 05 مرداد 1392 :: 02:37 ::  نويسنده : bazigarhk       


روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیك با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میكشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم هایهو می كرد
مشت بر دیوارها میكوفت
روزنی را جستجو می كرد
در درونم راه میپیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افكند
همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیمه شب در خواب
هایهای گریه هایش را
در صدایم گوش میكردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم نمی دانی
بانگ او آن بانگ لرزان بود
كز جهانی دور بر میخاست
لیك درمن تا كه می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست
مرده ای كز پیكرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهو ها
در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیكتر میشد
ورطه تاریك لذت بود
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام آرام
می گذشت از مرز دنیا ها
باز تصویری غبار آلود
زان شب كوچك ‚ شب میعاد
زان اطاق ساكت سرشار
از سعادت های بی بنیاد
در سیاهی دستهای من
می شكفت از حس دستانش
شكل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش
ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان میوه های نور
یكدیگر را سیر میكردیم
با بهار باغهای دور
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویا ها
زورق اندیشه ام آرام
میگذشت از مرز دنیا ها
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم كدامینم
آن مغرور سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم ؟
بگذرم گر از سر پیمان
میكشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم




 
درباره وبلاگ

با سلام وخوش آمد گویی خدمت شما این وبلاگ فقط درباره تنهایی من هستش وشاید مطالب دیگرهم توش پیدابش اما اصلش تنهای راستی اینم شعبه دیگه من حتما سربزنید https://www.instagram.com/bazigarhk/
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران